سلامبعد از مدتی طولانی برگشتمیه خبری رو باید بدمفکر نمیکردم یه دختر بتونه منی رو که له شده بودم رو اینطوری دوست داشته باشه که حال و هوام عوض بشهدوباره یادم بیاره که چطور آدمی بودم و چقدر با احساس بودم تو پست قبلی گفتم عاشقش نیستمولی الان قضیه فرق کردهخیلی میخوامشبعد از مدتهای طولانی آشنایی قضیه رو با خونواده درمیون گذاشتم و رفتم خواستگاریشهمه چی خوب پیش رفتآدمی بعد 12 سال اومد توی زندگیم که بهم ثابت کرد که مثلش نیستو 12 سال درگیر آدمای اشتباهی بودم12 سال احساساتم رو پای کسانی ریختم که یک هزارم این خانم منو درک نکردن و دوستم نداشتنولی با این حال برای تو آرزوی خوشبختی میکنمنفرین نمیکنمگله هم نمیخوام بکنماز خدا میخوام معنی عشق واقعی رو بچشیخداروشکر که کسی رو سر راهم قرار داد که هم فهیمِ هم با احساسِ هم قدرمو میدونههم صبوره باهامدردامو فهمیده ، غصه هامو درک کرده منو همینجوری که هستم خواسته و پام وایسادهفکر میکنم تاریخ عقد میفته برای اواخر دی ماهمیدونم این وب رو میخونی یعنی مطمئنمنمیدونم خوشحال شدی یا مثل همیشه خنثی و .... هستیولی من خداروشاکرم که تنهام نذاشت و نمیذارهممنونم از سجاد و منصوره خانم و رضای عزیز که تنهام نذاشتنممنونم ازتون نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۶ساعت
22:28 توسط آرمان| ...اگه تو مال من باشی...
ما را در سایت ...اگه تو مال من باشی دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 173
تاريخ: شنبه
14 بهمن
1396 ساعت: 19:30